این روزها مشغله ذهنیم زیاده.یه جور بلاتکلیفی.جواب های پذ یر ش سوئد نیومده .ویزای کانادا معلوم نیست چی میشه. یه دوستی تو جواب ایمیل کم لطفی میکنه یکی دیگه ....
همه اینها دست در دست هم دادن که یک ملیسای زود رنج و بد اخلاق بسازن.هر چند میدونم اوضاع به اون بدی که من الان اینجا توصیفش کردم نیست . دست خودم نیست نگاهم به زندگی چند روزه که تلخ شده
گاهی که تو اتاقم میشینم به خودم میگم گیرم کارات ردیف شد و رفتنی شدی این اتاقو + یه عالمه وسیله دیگه رو چطوری میخوای تو دو تا چمدون جا بدی؟ از کدومش میخوای دل بکنی ؟ به کتابخونه ام نگاه میکنم پر از کتابه. هر کتابش کلی برام خاطره داره و کلی عزیزه. یه عالمه یادگاری از دوست جون هام :) عروسک هاااام :)
حال وروزم شده شبیه آدم هایی که بهشون گفتن فقط چند ماه زنده هستی!! هر جا که میرم به خودم می گم وقت میکنم یه بار دیگه بیام اینجا؟؟
یه لیست بلند بالا نوشتم از جاهایی که دلم میخواد یه باردیگه یه سر بهش بزنم :))
جالبه دلبستگی من به این کشور بیشتر به اشیا و مکان هاست تا به آدم ها!!
با همه اینها این روز های بهاری رو دوست دارم احساس میکنم دارم بزرگ می شم.
پ.ن: Whether you think you can or you can't, either way you are right
Henry Ford
پ.ن۲: نوشته های خودمو که خوندم احساس کردم چگده افسرد ه هست!!! اما من افسرده نیستم :) احتمالا بر میگرده به اینکه دست به کیبوردم خوب نیست. و اینکه هیچ وقت تو بیان احساساتم وارد نبودم
سلام مهربون :
دانستن ... تامل کردن و لحظه ای از همه دغدغه های پیرامونی فارغ شدن ...لذتی است شیرین و پی بردن و درک این لحظه شیرینی مضاعف ... شاید نکاتی را شنیده باشیم ... اما خواندن مجدد نکات ...یاد آور وعده هایی است که هر از چند گاه در خلوت تنهایی به خود داده ایم ... پس با «فکر نو » باشید تا همیشه ... شاد باش و شاد زی..........دوستارهمیشگی شما خودم
حالا اصلن چرا می خوای بری؟ راستی! زیاد به نظر من معمولی نیومدی! دست به قلمتم اونقدارا که می گی بد نیست
سلام
همین دیگه . خاله زاده رو میفرستی دنبال نخود سیاه بعد اون وقت میخواید کاراتون هم درست بشه.!!!
بترسید از عذاب الهی
اگر نمی ترسید لا اقل آزاده باشید .
ضمنن دوست عزیز کمی کول تر . کمی اروم تر . کمی خونسرد تر .
مگه نشنیدی که میگن :
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که ؛رسیدن؛ هنر گام زمان است.
بازم ضمنآ اون لینک منو تصحیحش کن. روزمرگی نه روز مره گی.
مگه خدای نکرده گی هستیم ؟
اگرم خواستی اسمم و جلوش درج کنی ترجیح میدم به نا م آست باشه و لا غیر .
در پناه دادار پایدار انشالله.
تو بنویس ما میخوانیم!!!! دعا هم بلدیم!!! که انشاا... پذیرش هات زودتر برسه یه حالی کنی!
سلام
من تازه وبلاگ شما رو دیدم. راستش منم چن وقته که دچار یه جور بلاتکلیفی مزمن و ریشه ای شدم و چند وقته پایه ثابت وبلاگ خونی شدم. اونم به طور منظم. البته اگه اسمشو وب گردی بذارم فکر کنم بهتر باشه. وبلاگ ها برای خودشون دنیایی دارن.
به هر حال حس کردم شباهت غریبی داریم و برای همین نظر گذاشتم.
ملیسا جان توی وبلاگ خودم جواب دادم اما اینجا هم گفتم بیام بگم. بخش سوئد پذیرش اتفاقا خیلی نیاز به کمک داره. یکی از کارهای خوبی که میتونی بکنی اینه که برای به بخش پرسشهای رایج و از اون سئوالات هرکدوم رو که میتونی جواب بدی. همینطور اگر فکر میکنی یک مجموعه نکات هست که باید در یک مقاله مانندی جمع بشه (مخصوصا در مورد رشته تحصیلی خودت) میتونی بنویسی. لطفا برای نمونه به بخش ایالات متحده آمریکا یه نظری بنداز. اگر سئوالی داشتی حتما بپرس. ممنون میشم اگر در کامل تر کردن مطالب کمک کنی.
سلام ملیسا جون
مرسی که به من یر می زنی. امیدوارم کارت هرچه زودتر درست بشه.
این آخرین های روزهای آخر خیلی اذیت می کنه، اما چون می گذرد .... .ان شا اله که خبرهای خوبی می شنوید.